.
هنوز آهنگهایی هستن که منو بدجوری بهم بریزن ... یه برزخ بین خواستن و نخواستن برام بوجود میاد وقتی می شنومشون . نگاه میکنم مترو زیاد شلوغ نیست ، کنار درب مترو دوباره پسری مواظب دوست دخترشه و بیشتر از اینکه به دختره توجه کنه حواسش به مردای دیگه ست . از مترو پیاده میشم . راهروی سالن مترو صادقیه پر از بوهای مختلفه و روزنامه فروشی که طبق عادت ازش روزنامه میخرم . وقتی از سالن بیرون میام سیگارمُ روشن میکنم و قدم میزنم به سمت ماشینهای بلوار تا به کارم برسم .... این تصویر اومد جلوی چشمم و کمی با موسیقیه پرایزنر عزیز قاطی شد و اذیتم کرد . کلی کار روی سرم هوار شده ولی ... دلم میخواد تو حال خودم باشم ولی نمیشه ....

